چشمان یک انقلاب و داستان های پشت آنها
داستانهای ما
ما از مردم خواستهایم داستانهای خود را به شیوهای که دوست دارند روایت شود، با ما به اشتراک بگذارند
مجید موافق
مجید موافق
مجید، پدری ۳۷ ساله با یک دختر کوچک، در یک کارخانهی پوشاک کار میکرد
ما همیشه در مورد زمانی قبل از مهسا و زمانی بعد از او صحبت خواهیم کرد
قبل از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، مجید زندگی عادی داشت. او و همسرش دخترشان را بزرگ میکردند و او با پشتکار برای تأمین معاش خانوادهاش کار میکرد. با این حال، وقتی خبر مرگ مهسا “ژینا” امینی در بازداشت در سراسر ایران پخش شد، همه چیز تغییر کرد.
اگر دختر من نفر بعدی باشد چه؟
این فکر او را رها نمیکرد. اگر دخترش، که رویای یک زندگی آزاد و پربار را در سر میپروراند، قربانی دیگری از این رژیم شود چه؟ دختری که باید حق انتخاب لباس پوشیدن، حق کنترل بر بدن خود را داشته باشد. و اگر خانوادهاش نفر بعدی باشند چه؟
این ترس، مجید و همسرش را وادار کرد تا به اعتراضات بپیوندند
این اولین بار آنها نبود. مجید به یاد پویا بختیاری، معترضی که در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در کرج کشته شد، افتاد. او به یاد آورد که وقتی پویا کشته شد، با همسرش در خیابانی موازی در حال اعتراض بودند
آنها ادعا کردند که مردم به یکدیگر شلیک میکردند، که این یک شورش بود. اما من با چشمان خودم دیدم. تک تیراندازها روی پشت بام یک بانک دولتی مستقر شده بودند. چه کسی میتواند ساعت ۹ شب روی پشت بام بانک باشد؟
واکنش وحشیانهی رژیم آن اعتراضات را خاموش کرد، اما نارضایتی مردم تنها در زیر سطح میجوشید
مجید و خانوادهاش به زندگی روزمرهی خود بازگشتند. آنها شاهد بیرحمی رژیم از نزدیک بودند، اما از آسیب جسمی جان سالم به در برده بودند
.این بار، فرق میکرد
مجید، همسرش و دوستشان به جمعیت اصلی پیوستند. ناگهان، حدود بیست مأمور پلیس سوار بر موتورسیکلت، با صورتهای پوشیده، ظاهر شدند
من انتظار چیزهای معمول را داشتم. گاز اشکآور، شاید تیراندازی هوایی یا به سمت پاهایمان. گاهی ممکن بود احساس کنی چیزی به ژاکتت ساییده میشود. اما هرگز انتظار نداشتم…
پلیس به سمت جمعیت آتش گشود و باعث وحشت شد. در این هرج و مرج، مجید و همسرش از دوستشان جدا شدند. مجید که پریشان شده بود، به سمت جلوی جمعیت هجوم برد و به مأموران فریاد زد:
چرا به بچههای مردم شلیک میکنید؟
دو مأمور روی هر موتورسیکلت، جمعیت را در یک چهارراه مسدود کردند. آنها سلاحهای خود را بدون هدف گیری به سمت معترضان نشانه گرفتند و برای جلوگیری از پیشروی جمعیت شلیک میکردند.
من دیدم که یک مأمور اسلحهاش را به سمت من بالا آورد و با دقت نشانه گرفت، فکر نمیکردم شلیک کند. اما طرز نشانهگیریاش متفاوت بود
مجید صدای شلیک گلوله را شنید و ضربه را احساس کرد. او هنوز نمیتوانست باور کند که به او شلیک شده است. درد شدیدی در شکمش پیچید و چیزی را بالای ابرویش حس کرد. جمعیت به سرعت او را برای امنیت به داخل یک پارکینگ نزدیک کشاندند
اطرافیان مجید سعی کردند خونریزی را بند بیاورند. او هنوز گیج بود. پارکینگ طبقاتی پر از افرادی بود که به دنبال پناهگاه بودند. خوشبختانه، مجید همسرش را در میان جمعیت پیدا کرد
معترضان برای یک یا دو ساعت در پارکینگ گیر افتاده بودند و مطمئن نبودند چه زمانی میتوانند با خیال راحت خارج شوند. با توجه به جراحات مجید، این ترس وجود داشت که پلیس وارد پارکینگ شود و او را هدف قرار دهد
آنها میدانستند که باید آنجا را ترک کنند. مجید ماشینشان را چند خیابان آن طرفتر پارک کرده بود. مجید با سه معترض دیگر، که یکی از آنها ماشینش در همان نزدیکی بود، رفت، در حالی که همسرش که نگران بود، با ماشین خودشان آنها را دنبال میکرد
آنها ابتدا به یک درمانگاه کوچک مراجعه کردند، اما از ورود آنها جلوگیری شد
در آن زمان نمیفهمیدم چرا. متوجه وخامت اوضاع نبودم
سپس، آنها به بیمارستان چشم نور، یک کلینیک خصوصی متخصص چشم پزشکی، مراجعه کردند. آنها دوباره رد شدند و به هلال احمر هدایت شدند. حال مجید بدتر میشد، بنابراین از ماشین پیاده شد تا از کلینیک التماس کند، اما آنها امتناع کردند.
احساس میکردم هیچ کس نمیخواهد به ما کمک کند
سپس آنها به بیمارستان سینا رفتند، جایی که به بیمارستان چشم فارابی هدایت شدند. در این مرحله، مجید به سختی هوشیار بود و پس از دریافت داروهای مسکن، خاطره کمی از چند ساعت بعد دارد
همسر مجید صحنهی آشفتهی بیمارستان را توصیف کرد. آنها حدود ساعت ۱ یا ۱:۳۰ بامداد رسیدند و بیمارستان مملو از بیمار بود
دیدن مسافتهایی که مردم طی کرده بودند تکان دهنده بود، آنها را از مناطق کردنشین و شمال غرب میآوردند، همه با جراحات جدی
در تخت کنار مجید، دختر جوانی دراز کشیده بود که از شدت درد بیهوش شده بود. مادرش بیوقفه گریه میکرد. با پرس و جو، مادر فاش کرد که دختر در جریان اعتراضات زخمی شده است. وقتی مادر صدای تیراندازی را شنید، به سمت پنجره دوید و دختر کوچکش هم دنبالش رفت. مأموران به هوا شلیک میکردند، اما یک گلوله سرگردان به چشم دختر اصابت کرد و بیناییاش را از او گرفت
قبل از شروع جراحی، مجید برای تصویربرداری به بیمارستان سینا منتقل شد. بیمارستان در ابتدا از درمان جراحات او خودداری کرده بود و ادعا میکرد که این جراحات ناشی از پرتابه نیست. با این حال، اسکنها نشان داد که یک ساچمه به چشم چپ او نفوذ کرده، عصب بینایی را قطع کرده و در جمجمهاش فرو رفته است
مجید در اتاق اورژانس منتظر بود که مردی کرد با دست زخمی شده توسط گلوله جنگی، او را از خطراتماندن در طول شب آگاه کرد. مشخص بود که پلیس در حال گشت زنی است، اطلاعات بیماران را جمع آوری میکند و کسانی را که مظنون به شرکت در اعتراضات هستند دستگیر میکند. برای جلوگیری از شناسایی، دوستان مجید لباس کارگری برایش آوردند تا بتواند ادعا کند که در محل کار آسیب دیده است
حدود ساعت ۸ یا ۹ شب، مأموران لباس شخصی وارد بخش شدند، دو مرد وارد اتاق ما شدند و در مورد اتفاقات و حضورمان در بیمارستان از ما سؤال کردند. آنها پرسیدند: “چه کسی شما را اینجا آورده است؟” وقتی گفتم همکارانم، آنها با تمسخر گفتند: “همکارانت شما را به آشوب بردهاند؟” آنها آشکارا حرف من را باور نکردند و فقط گفتند: خواهیم دید
هنگامی که مأموران لباس شخصی آنجا را ترک کردند، پرستاران از مجید و دوستانش خواستند که فوراً آنجا را ترک کنند. آنها توضیح دادند که مأموران به زودی به دفتر بیمه مراجعه میکنند، جایی که ماهیت واقعی جراحات او مشخص میشود
ساعت ۹:۳۰ شب، مجید و دوستانش با عجله بیمارستان را ترک کردند
از آن زمان به بعد، مجید فقط از کلینیکهای خصوصی درمان گرفت، اما آسیب غیرقابل برگشت بود. او بینایی چشم چپ خود را از دست داده بود
کنار آمدن با این موضوع فوقالعاده سخت بوده است. هرگز تصور نمیکردم که چنین اتفاقی بیفتد. دیگر نمیتوانم رانندگی کنم و زندگیام به طور برگشت ناپذیری تغییر کرده است
وقتی از او پرسیده شد که آیا شکایتی کرده است، مجید پاسخ داد
در ایران کجا میتوانم به دنبال عدالت باشم؟
با توجه به شرایط سیاسی کنونی، طرح شکایت در داخل ایران میتواند عواقب شدیدی برای مجید یا امثال او داشته باشد. هر اقدامی که از طرف معترضان انجام شود میتواند منجر به مجازات قانونی شود. بنابراین، در حال حاضر بهترین امید برای عدالت در دادگاههای بینالمللی است
“مأموریت حقیقت یاب بینالمللی مستقل” (مأموریت) در مورد جمهوری اسلامی ایران، که توسط شورای حقوق بشر تأسیس شده است، در حال بررسی این موارد نقض حقوق بشر است. هدف این مأموریت جمعآوری شواهد و تهیه گزارشهایی در مورد جنایات احتمالی علیه بشریت است که در جریان سرکوب اعتراضات در ایران رخ داده است. به عنوان بخشی از این تحقیقات حیاتی، این مأموریت به طور دقیق در حال مستندسازی انواع سلاحهای مورد استفاده علیه معترضان است
در گزارش اولیه خود که در ۸ مارس ۲۰۲۴ منتشر شد، این مأموریت بر کور کردن عمدی معترضان و عواقب طولانی مدت این جراحات تأکید کرد. با حمایت بیدریغ مجروحان، بسیار محتمل است که گزارش نهایی شامل شرح کاملی از آسیبهای چشمی و کور کردن عمدی معترضان باشد
وقتی از مجید پرسیده شد که آیا علیه او اقدام قانونی صورت گرفته است، او فاش کرد که بدون هیچ گونه مدرک قانونی یا روند قانونی، به طور خودسرانه برای “بازجویی” بازداشت شده است
بازجوییها به شدت توهینآمیز و بیاحترامیآمیز بود. اسم من را به زبان نمیآوردند، با تحقیر و بیادبی با من رفتار میکردند. آنها به خانوادهام، به خصوص مادر و خواهرم، فحاشی میکردند تا روحیهام را بشکنند. هدفشان کسب اطلاعات نبود؛ آنها فقط میخواستند مرا تحقیر کنند و عزتم را لگدمال کنند. من ده روز آزار روانی بیوقفه و سیل بیپایانی از توهینها را تحمل کردم
مجید هنوز با از دست دادن بینایی خود کنار نیامده است. او توضیح داد که در حالی که او و همسرش در اعتراضات قبلی شرکت کرده بودند، پس از آن توانستند به زندگی خود ادامه دهند. این بار اوضاع به طرز چشمگیری متفاوت بود
این بار، آنها بهای سنگینی پرداختند. آنها به طور جبران ناپذیری آسیب دیده بودند. این آسیب تنها از طریق پیگیری عدالت و پاسخگویی برای رنج آنها التیام مییابد
مجید و همسرش بدون توجه به جراحتش، به شرکت در اعتراضات ادامه دادند. آنها در مراسم چهلمین روز درگذشت حدیث نجفی، معترض کشته شده، در۱۲ آبان ۱۴۰۱ شرکت کردند. این اعتراض در کرج به ویژه خشونت آمیز بود و منجر به کشته، زخمی و دستگیریهای متعددی شد
متأسفانه، محمد مهدی “کومار” کرمی و سید محمد “کیان” حسینی که در جریان این اعتراض دستگیر شدند، در۱۷ دی ۱۴۰۱ اعدام شدند. در جریان این اعتراض، همسر مجید از ناحیه کمر دچار آسیب دردناکی شد که هنوز درمان نشده است
مجید و خانوادهاش پس از تحمل سختیها و فشارهای فراوان از سوی نیروهای دولتی، تصمیم دشوار را برای فرار از ایران و درخواست پناهندگی در ترکیه به همراه دختر خردسالشان گرفتند
زندگی در ترکیه چالشهای زیادی را به همراه داشته است. شرایط سخت پناهجویان، همراه با نیازهای پزشکی مجید و آسیبهای روانی خانوادهاش، وضعیت آنها را به ویژه دشوار کرده است
دسترسی به درمان پزشکی بیشتر یک مانع بزرگ بوده است، زیرا مجید بیمه ندارد. این امر نه تنها مجید را از امکان معاینات منظم چشم محروم کرده است، بلکه خانواده را در برابر هر گونه بیماری که ممکن است از شرایط آنها در ترکیه ناشی شود، آسیب پذیر کرده است
یافتن شغل پایدار نیز چالش برانگیز بوده است. مجید به دلیل موانع زبانی و محدودیتهای ناشی از اختلال بینایی، برای یافتن کار مناسب تلاش کرده است. در سال گذشته، او تنها توانسته است به طور پراکنده در مشاغل کم درآمد و ناامن کار کند که به سختی برای حمایت از خانوادهاش کافی است
بینایی محدود او منجر به تصادفاتی در محل کار شده است که وضعیت او را بدتر کرده است. به عنوان مثال، او ناخواسته ماشین آلات سنگین را واژگون کرده است که منجر به توبیخ و در نهایت از دست دادن شغل شده است
مجید شاهد تکامل مبارزات مردم ایران، از جنبش سبز ۱۳۸۸ که مردم مشروعیت نتایج انتخابات را زیر سوال بردند، تا اعتراضات آبان ۱۳۹۸ که خواسته از اصلاحات به سرنگونی کامل جمهوری اسلامی و برکناری رهبر معظم خامنهای تغییر کرد، بوده است
مردم مفهوم “ولایت فقیه” را که به رهبر معظم اختیار مطلق میدهد، رد کردند
جنبش زن، زندگی، آزادی با انرژی قدرتمند و عزم راسخ خود جرقهای از امید را روشن کرد. مجید و همسرش احساس میکردند که پایان جمهوری اسلامی نزدیک است. با این حال، این جنبش در نهایت فروکش کرد و احساس سرخوردگی و عدم اطمینان را به جای گذاشت
خاکستریها، کسانی که با رژیم مخالف هستند اما منفعل میمانند، از این جنبش حمایت نکردند. عدم فعالیت آنها به نیروهای امنیتی اجازه داد تا کنترل خیابانها را دوباره به دست بگیرند و مخالفتها را به طرز وحشیانهای سرکوب کنند.
مجید از عدم اقدام جمعی ابراز ناامیدی کرد
چه کسی قرار بود آن را بیشتر پیش ببرد؟ این مسئولیت یک فرد نبود
افول این جنبش منجر به احساس بیهدفی شد. دوستان مجید از ترس ارتباط با او، از او فاصله گرفتند. حتی پس از مهاجرت به ترکیه، او با انزوا روبرو شد
با وجود چالشها، مجید در اعتقادات خود مصمم میماند
پشیمان نیستم. حتی اگر میتوانستم به عقب برگردم، دوباره همه این کارها را انجام میدادم. با این حال، از کسانی که سکوت کردند و انتظار داشتند دیگران رهبری را بر عهده بگیرند ناامید هستم. مردم ایران سابقه طولانی در انتظار یک منجی دارند، اما وقت آن است که خودشان دست به کار شوند
مجید فداکاریهای افراد بیشماری را زیر سوال برد
چرا سرنوشت مهسا باید به نماد تراژدی ما تبدیل شود؟
او آرزوی درک جمعی از خطرات موجود را داشت
او از مردم خواست تا تهدید رژیم را تشخیص دهند
جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران نیست. سپاه پاسداران یک سازمان تروریستی است
او از جامعه بینالمللی خواست تا از نزدیک وضعیت ایران را زیر نظر داشته باشند و نقض حقوق بشر توسط رژیم را محکوم کنند
پیام مجید به مردم ایران روشن بود
فداکاریهای انجام شده در جریان اعتراضات ۱۳۹۸ و قیام ۱۴۰۱ را به یاد داشته باشید. حتی با وجود جراحات، باید به مقاومت ادامه دهیم. باید از قدرت باقی مانده خود برای دیدن سقوط دیکتاتور استفاده کنیم
در حالی که مجید از سرکوب این جنبش و تبعید اجباری خود پشیمان است، اما همچنان به افشای جنایات رژیم متعهد است. او آماده است تا علیه جمهوری اسلامی شهادت دهد و در تحقق ایرانی آزاد سهیم باشد
پیام مجید برای دیگرانی که مانند او زخمی شدهاند این بود
ما با چشم باقی مانده خود شاهد سقوط دیکتاتور خواهیم بود
مجید از اتفاقاتی که افتاده پشیمان نیست، اما چیزهایی هست که برای آنها سوگواری میکند. او برای سرکوب این جنبش، تبعید اجباری خود و ناتوانیاش در مقاومت فعالانه در برابر رژیم سوگواری میکند. با این حال، او در تعهد خود به عدالت ثابت قدم میماند
من آمادهام تا در هر کجا و هر زمان در مورد جنایات این رژیم شهادت دهم
به امید ایرانی آزاد
مجید موافق












