چشمان یک انقلاب و داستان های پشت آنها

داستان‌های ما

ما از مردم خواسته‌ایم داستان‌های خود را به شیوه‌ای که دوست دارند روایت شود، با ما به اشتراک بگذارند

حمید قاسمپور

من آرشم از تیر کسی بیم ندارم. سر میده هم اما سر تسلیم ندارم. با زمان که مردم سرزمین هم با آرامش نرسه راه هم همینه

حمید قاسم‌پور

یک همسر، یک پدر، یک مغازه‌دار

۳۷ ساله

در اردیبهشت ۱۴۰۱، اعتراضاتی به دلیل مسائل مختلف از جمله مشکلات اقتصادی، تورم افزایش قیمت مواد غذایی و کمبود آب آغاز شد. به‌ویژه در شهرهایی مانند خوزستان و سایر استان‌ها، این اعتراضات با بحران آب و نارضایتی از مدیریت اقتصادی و محیط زیست توسط دولت مرتبط بود

اعتراضات به دلیل عدم تامین بدیهی ترین حقوق شهروندی  همچون آزادی  و وضعیت معیشت مردم وظلم و خفقان و آزادی بیان  و لگد مال شدن غرور مردان وزنان سرزمینم

@eyesofarevolution

ما از حمید پرسیدیم چه چیزی باعث شد در آن روز به خیابان برود

رفتم چون من ایرانی‌ام

او گفت نمی‌توانست بی‌تفاوت باشد. او درد مردمش را دید، دید که در این اقتصاد غیرممکن و محیط زیستی که رو به نابودی است، در حال دست و پنجه نرم کردن هستند. او درد را دید و تصمیم گرفت بی‌تفاوت نماند

ما از او پرسیدیم که آیا ترسیده بود؟

وقتی از حق خودت دفاع می‌کنی، احساس ترس نمی‌کنی

او گفت که هیچ ترسی احساس نکرده، در آن لحظه به خودش فکر نمی‌کرد، تمرکزش روی مردم و مشکلاتی بود که با آن‌ها مبارزه می‌کردند

حمید به ما گفت که از پشت به او شلیک شد. شاهدان و کارشناسان به او گفتند که شلیک از فاصله کمتر از ۱۰ متری انجام شده است.

من در دستان مردم بودم

بعد از شلیک، حمید بی‌هوش شد. مردم به او کمک کردند تا به بیمارستان برسد، اما وضعیت او بسیار وخیم بود و بیمارستان شهرشان توانایی درمان او را نداشت. او را از یک بیمارستان به بیمارستان دیگر منتقل کردند، در حالی که دکتری به خانواده‌اش گفته بود چرا یک جنازه به اینجا آورده‌اید.

در نهایت دکتری قبول کرد که او را درمان کند، در حالی که حمید در کما بود. در آن زمان مشخص نبود که او چگونه آسیب دیده است. سی‌تی‌اسکن نشان داد که گلوله‌های فلزی در سر او وجود دارد که ۲۳ عدد از آن‌ها همچنان باقی مانده است. چشم راست حمید به شدت آسیب دید.

حمید دقیق نمی‌داند چند عمل جراحی داشته، برخلاف بسیاری دیگر، چون آسیب به جمجمه و مغزش بسیار شدید بود، جراحی‌های چشمش کمترین نگرانی او بود. ماه‌ها طول کشید تا بتواند به تنهایی راه برود و برای حرکت به کمک همسرش نیاز داشت.

در حالی که حمید در کما بود، کسی به جای او شکایتی ثبت کرد. اعتراضات مسالمت‌آمیز بود، پس چرا به او شلیک شده بود؟ آن‌ها شکایت کردند تا بفهمند جرم حمید چه بوده که پلیس به او شلیک کرده است. در پاسخ، به او غرامت پیشنهاد شد، اما حمید از پذیرش غرامت خودداری کرد. هدف او گرفتن پول از مردم نبود. هدف او این بود که کسانی که به او شلیک کردند، پاسخگو باشند. اما برای او مشخص شد که با وجود شاهدان و احتمالاً دوربین‌های نظارتی در محل، هیچ‌کس هرگز تحت تعقیب قرار نخواهد گرفت، نه کسی که اسلحه را شلیک کرده و نه کسی که دستور شلیک داده است.

با این وجود، حمید مصمم است که همچنان به دنبال عدالت باشد.

ما از حمید پرسیدیم آیا با این واقعیت که چشمش هرگز مانند قبل نخواهد شد، کنار آمده است.

حمید گفت:

تغییرات اجتماعی بهایی دارد. چرا هموطنان من باید در زباله‌دان‌ها برای لقمه‌ای غذا جستجو کنند؟ من بهای خودم را برای ایجاد تغییر پرداختم.

حمید هنوز در حال بهبودی بود که خبر مرگ در بازداشت مهسا «ژینا» امینی کشور را آتش زد. او بستری بود، چشمانش باندپیچی شده و نمی‌توانست به‌تنهایی راه برود. اما اگر می‌توانست، دوباره به خیابان‌ها می‌رفت و همراه مردم می‌شد. او از اینکه به دلیل شرایط جسمانی‌اش نمی‌توانست شرکت کند، احساس سنگینی می‌کرد، اما چاره‌ای نداشت.

پیام حمید برای مردم ایران این بود که ظلم را نپذیرند و برای حقوق خود بایستند.

او فقط یک چیز می‌خواست، فقط یک زندگی آرام و بدون درد، بدون نگرانی و استرس دائمی، حق زندگی عادی برای مردم ایران. یک زندگی آزاد و بدون خونریزی.

من آگهی فوت خودم را خواندم، بخش‌هایی از جمجمه‌ام را برای ترمیم در شکمم کاشتند

شخصاً من یک زندگی آزاد می‌خواهم، یک زندگی بدون خونریزی برای مردم. بیشتر از این نمی‌خواهم. هرگز خواسته زیادی نداشتم. این حق من است که این را بخواهم. جوانی‌ام رفت، سلامتی‌ام رفت، بینایی‌ام آسیب دید. چیزهایی دیدم که نباید می‌دیدم. درد خانواده‌ام را دیدم، اشک‌های پدر و مادر و عزیزانم را دیدم. سقوط غرور خودم را دیدم. شاهد چیزهایی بودم که نباید می‌دیدم. دیگر چیزی برایم باقی نمانده؛ نه سلامتی و نه جوانی‌ام برنمی‌گردد. من همه این‌ها را قربانی کردم. آن را به‌عنوان هدیه‌ای به مردم ایران تقدیم می‌کنم، تا بتوانیم به یک زندگی آرام و آزاد برسیم. ودر پایان تا احقاق حقوق ضایع شده مردم سرزمینم ایران در کنارشان با اقتدار و افتخار می ایستم