متین حسنی در آبان ماه ۱۳۹۸، تازه بیست ساله شده بود. او که دیپلم دبیرستان را گرفته بود، آماده و مشتاق بود تا تحصیلات خود را در رشته معماری در دانشگاه آغاز کند
متین در بوکان، واقع در استان آذربایجان غربی ایران، که عمدتاً کردهای ایرانی در آن زندگی میکنند، به دنیا آمد و بزرگ شد. متین و مادرش از سال ۱۳۹۵ که پدرش در یک حادثه غمانگیز درگذشت، به تنهایی زندگی میکردند. مانند بسیاری از جوانان در ایران، و به خصوص با توجه به شرایط زندگی در یک خانواده تک والدی، متین فشارهای زندگی در کشوری را که به دلیل سوء مدیریت منابع مالی عمومی دچار تورم شدید شده بود، احساس میکرد
با هر افت ارزش پول ایران، فشار بر جوانان و توانایی آنها برای رسیدن به آرزوهایشان افزایش مییابد. در یک مطالعه اخیر توسط نامبئو، ایران به عنوان هفتمین کشور غیرقابل زندگی از نظر هزینههای زندگی معرفی شده است. آمارها نشان میدهد که اگر فردی با درآمد متوسط، بخش عمدهای از درآمد خود را پسانداز کند، ۱۷۷ سال طول میکشد تا بتواند خانهای بخرد. با توجه به این موضوع، جای تعجب نیست که وقتی دولت به طور ناگهانی افزایش ۳۰۰ درصدی قیمت بنزین غیر یارانهای و ۵۰ درصدی بنزین یارانهای (۶۰ لیتر در ماه) را اعلام کرد، مردم برای ابراز نارضایتی خود به خیابانها ریختند
احساس کردم وظیفهام است که به خیابانها بروم
متین به یاد میآورد که این حادثه تنها چهار روز پس از تولد ۲۰ سالگیاش، در ۲۶ آبان ۱۳۹۸ اتفاق افتاد. او حدود ساعت ۱۲ تا ۱ بعد از ظهر به مرکز شهر، جایی که اعتراضات در حال شکلگیری بود، رفته بود. او به یاد میآورد که شاید ۱۰ یا ۲۰ هزار نفر آنجا بودند. او همچنین به یاد میآورد که بسیاری از مأموران مسلح پلیس را در آنجا دیده بود. متین که به خط مقدم اعتراضات رفته بود، شاهد درگیری با پلیس بود که از فاصله نزدیک با تفنگ ساچمهای به معترضان شلیک میکردند
مردی که به من شلیک کرد لباس شخصی پوشیده بود و صورتش با ماسک پوشانده شده بود
بدن متین، از جمله بالاتنه، پاها و دستانش پر از ساچمه شده بود، اما نگرانی اصلی برای ساچمهای بود که به چشم چپ متین اصابت کرده بود.
ساچمههای دیگر اذیتم نمیکردند، اما یکی درست به قرنیه چشمم خورده بود. از چشم چپم چیزی نمیدیدم
کسانی که در آن زمان در اطراف متین بودند، به او کمک کردند تا به بیمارستان بوکان برسد، اما وقتی متین با خانوادهاش تماس گرفت، آنها ترسیدند که بیمارستانها تحت نظر باشند و ماندن متین در آنجا امن نباشد، بنابراین او مجبور به ترک بیمارستان شد.
بیشتر افرادی که دستگیر میشدند، به این طریق دستگیر میشدند؛ آنها را از بیمارستانها جمعآوری میکردند
وقتی متین به خانه رسید، مادرش شوکه شده بود و از او میپرسید که چرا وقتی از او خواسته بود درگیر نشود، به میان جمعیت رفته است. در نهایت، آنها تصمیم گرفتند که بهتر است به بیمارستانی در تبریز بروند. بیمارستان چشم نیکوکاری نزدیکترین بیمارستان تخصصی چشم پزشکی بود. رانندگی تا آنجا حدود چهار ساعت طول کشید. پس از معاینه، به متین گفته شد که برای نجات چشمش به عمل جراحی نیاز دارد و به همین دلیل برای عمل جراحی که روز بعد، ۲۷ آبان، انجام شد، در بیمارستان بستری شد. عمل جراحی کمکی به متین برای بازیابی بینایی چشمش نکرد، او حتی نمیتوانست نور را ببیند. پس از مراجعههای مکرر به بیمارستان در تبریز، متین به یک متخصص چشم در تهران ارجاع داده شد. متین و مادرش به تهران سفر کردند و قبل از رفتن به بیمارستان طرفه برای بررسی امکان خارج کردن ساچمه از چشم متین، به چندین کلینیک مراجعه کردند. در اینجا به متین گفته شد که آسیب وارده به چشمش شدید است و مهمترین کاری که میتوانند در حال حاضر انجام دهند این است که سعی کنند چشم را تا حد امکان سالم نگه دارند تا نیازی به تخلیه آن نباشد
متین دوباره برای عمل جراحی در بیمارستان بستری شد. در نقض آشکار بیطرفی پزشکی، به نظر میرسد که کارکنان بیمارستان به مقامات گزارش داده بودند که یک «اغتشاشگر» برای درمان مراجعه کرده است.
مأموران بسیج به بیمارستان آمدند و متین را، با وجود التماسهای مادرش برای اجازه دادن به او برای ماندن و بهبودی، سوار ویلچر کرده و با خود بردند. متین را به یک کلانتری بردند و حدود چهار ساعت در آنجا نگه داشته و مورد بازجویی قرار دادند. در این زمان، دو هفته از زمان جراحت متین گذشته بود و او در وضعیت آسیبپذیر پس از عمل قرار داشت. متین به یاد میآورد که از او پرسیده شد که چرا در تهران است و چگونه مجروح شده است
به من گفتند چون کُرد هستم، جرمم فرق میکند، بهعلاوه چون سنی هم هستم، گفتند کارم تمام است
همان روز متین به زندان اوین منتقل شد و چند روزی را در آنجا گذراند تا اینکه به دادگاه برده شد. در آنجا به تهدید و بازجویی متین ادامه دادند. متین به یاد میآورد که قاضی به او گفته بود که باید از فاصله نزدیکتر به او شلیک میکردند تا گلوله از سرش رد میشد و از طرف دیگر بیرون میآمد
با کمبود شواهد، پس از تماس با مقامات تبریز و با توجه به اینکه هیچ فیلم دوربین مداربستهای نشان نمیداد که متین در اعتراضات حضور داشته است، متین با پرداخت جریمه ۶۰ میلیون تومانی (تقریباً ۵۰۰۰ تا ۷۰۰۰ دلار آمریکا در آن زمان) آزاد شد. پس از این، حداکثر بینایی که چشم او توانست بازیابی کند، دیدن چیزی در حد یک نقطه نورانی به اندازه سر سوزن بود
متین با وجود همه چیز، عزم خود را از دست نداد. او در سالهای بعد، هر از گاهی در شبکههای اجتماعی فعالیت میکر. او این دوران را دوران سختی توصیف میکند، چرا که در یک سال یا یک سال و نیم اول، درد شدیدی در چشمش داشت. درد او تا به امروز ادامه دارد، اما در ابتدا تحمل آن برایش سختتر بود. او همچنان به دنبال درمان بود و این به معنای سفرهای متعدد رفت و برگشت از بوکان به تهران بود. او نمیفهمید که چرا این اتفاق برایش افتاده است و با این واقعیت که زیبایی چشمش به این شکل خشونتآمیز از او گرفته شده بود، دست و پنجه نرم میکرد. زندگی متین تغییر کرده بود. او وقتی حالش بهتر شد، سعی کرد به دانشگاه برگردد، اما حالا سابقهدار شده بود و دانشگاه او را اخراج کرد و مانع از ادامه تحصیلش شد. متین در بنبست گرفتار شده بود
با شروع اعتراضات زن زندگی آزادی در اواخر سال ۱۴۰۱، اوضاع تغییر کرد. در این جنبش، چیزی متفاوت بود. معترضان آسیبدیده بلندتر از همیشه فریاد میزدند. تعداد آنها به قدری زیاد شده بود که میتوانستند در کثرت خود نوعی امنیت پیدا کنند. همچنین با گسترش داستانهای هدفگیری عمدی و سیستماتیک چشم معترضان، حمایتها بیشتر شد
متین توانست در تهران و در شهر خودش افرادی را پیدا کند که مانند او آسیب دیده بودند و همان دردی را که او سالها پیش احساس کرده بود، تجربه میکردند. او همچنین با خانوادههای کشتهشدگان ارتباط برقرار کرد و با آنها همدردی کرد و به مزار آنها سر زد. کمکم، این به متین کمک کرد تا با اتفاقی که برایش افتاده بود، کنار بیاید
وقتی کنار بقیه بودم، انرژی زیادی میگرفتم و روحیهام بهتر میشد.
به دلیل افزایش فعالیتهایش، متین تحت فشار شدید قرار گرفت. در یک مقطع از او خواسته شد تا با مقامات همکاری کند و به آنها در تشکیل پرونده علیه دیگران کمک کند. متین از همکاری امتناع ورزید
این روند تا ۴ بهمن ۱۴۰۲ ادامه داشت، زمانی که محمد قبادلو، معترضی که در کرج بازداشت شده بود، قرار بود اعدام شود. بسیاری از مردم تمام تلاش خود را برای نجات جان محمد انجام میدادند
خانه متین مورد حمله ۱۹ یا ۲۰ پلیس قرار گرفت که به گفته خودش، او را با خشونت دستگیر کردند. او تعریف میکند که دست و پایش را بستند، به او شوکر زدند و او را کتک زدند. او ۲۵ روز در سلول انفرادی نگهداری شد. متین در آن زمان هنوز تحت درمان حیاتی برای چشمش بود و به قطرههای چشمی نیاز داشت تا از آسیب و درد بیشتر جلوگیری کند. با این حال، در مدت بازداشت، به او اجازه دسترسی به داروهایش داده نشد
چشمم آنقدر میسوخت که احساس میکردم مغزم دارد منفجر میشود
در این مورد، متین به «اخلال در نظم عمومی» و «اقدام علیه امنیت ملی» متهم شد. او با قرار وثیقه آزاد شد و مجبور شد یک میلیارد تومان (تقریباً ۲۴۰۰۰ دلار آمریکا) وثیقه بگذارد. متین به ۳۱ ماه حبس محکوم شد که ۶ ماه آن قابل اجرا و ۲۶ ماه آن تعلیقی است
در مجموع، متین تا به امروز ۶ عمل جراحی روی چشمش انجام داده است، از جمله عمل جراحی آب مروارید که منجر به برداشتن عدسی چشمش شد. جراحیهای مکرر به دلیل جداشدگی شبکیه بود که نیاز به تزریق روغن سیلیکون دارد. این روغن سیلیکون سپس پس از حدود ۶ ماه باید خارج شود زیرا تاریخ انقضای آن به پایان میرسد. این موضوع منجر به تکرار جراحیها در صورت جداشدگی مجدد شبکیه میشود. برداشتن عدسی همچنین خطر جداشدگی شبکیه را افزایش میدهد
متین به ما میگوید که هرگز ترسی احساس نکرد. با وجود تهدیدهایی که دریافت کرد، تانکها و سلاحهایی که به سمت معترضان غیرمسلح نشانه رفته بودند، او به کاری که درست میدانست ادامه داد. او شاهد کشته شدن بسیاری از مردم بود، اما ناامید نشد
آنها خیلیها را در شهر من کشتند. اما من باز هم رفتم
اگرچه بهای گرافی میپرداخت، متین میدانست کاری که انجام داده درست بوده است. ارادهی او جایی برای ترس باقی نمیگذاشت. اما یک چیز بود که او را نگران میکرد. مادرش
مادرم تحت فشار زیادی بود. فقط نمیخواستم که او رنج بکشد
متین به ما گفت که بزرگترین ترسش از فرستاده شدن به زندان این بود که مادرش تنها بماند. او میگوید اگر میخواست ایران را ترک کند، در سال ۱۳۹۸ یا در اوج اعتراضات سال ۱۴۰۱ این کار را انجام میداد، اما او تصمیم گرفته است که بماند. چیزی که بیشتر از همه او را آزار میدهد، رنجی است که مادرش مجبور به تحمل آن شده است و احتمالاً هنگامی که او در زندان باشد نیز تحمل خواهد کرد. متین به ما میگوید که مادرش نیز تهدید شده است
آنها نتوانستند من را بترسانند، برای همین به سراغ مادرم رفتند. به او گفتند که من را اعدام خواهند کرد
اما متین آماده است تا پای اعمالش بایستد، او با خودش آرامش دارد و به نحوهی رفتارش افتخار میکند
من آمادهام به زندان بروم، نه به این خاطر که فکر میکنم کار اشتباهی انجام دادهام، بلکه به این دلیل که پای شرفم ایستادهام
متین اهل کردستان است، بخشی از ایران که به شدت مورد خشونت بیرحمانه قرار گرفت. متین شاهد خشونت شدید بود. او مردمش را دید که به سکوت وادار شدند. متین با این امید به خیابانها رفته بود که صدایش شنیده شود، صدای مردمش شنیده شود. که اتفاقی بیفتد
مردم دیگر از گلوله نمیترسند. ما از هیچ چیز نمیترسیم
پیام متین به جهانیان این بود که صدای زندانیان سیاسی باشند که در چنگال رژیم اسیر هستند و در معرض خطر اعدام قرار دارند
صدای توماج صالحی، سامان یاسین، پشخان عزیزی و بسیاری دیگر که هر لحظه ممکن است اعدام شوند، باشید. جان آنها در خطر است
او همچنین خواستار اتحاد شد
با اتحاد، میتوانیم هر کاری انجام دهیم
از متین پرسیدیم که آیا در پنج سال گذشته از زمان مجروح شدنش، احساس پشیمانی کرده است یا خیر
همانطور که یلدا آقافضلی گفت، من هرگز احساس پشیمانی نکردم. کاری را که باید انجام میدادم انجام دادم و در مسیرم گام برداشتم. من بر اساس عزت خودم عمل کردم. و هرگز از عزتم دست نخواهم کشید