چشمان یک انقلاب و داستان های پشت آنها

داستان‌های ما

ما از مردم خواسته‌ایم داستان‌های خود را به شیوه‌ای که دوست دارند روایت شود، با ما به اشتراک بگذارند

ایمان شاهی

ایمان شاهی

ایمان، پدری ۳۴ ساله از لرستان بود که مورد اصابت گلوله قرار گرفت. در آن زمان، مشغول‌ به شغل آزاد بود

ایمان برای شرکت در مراسم چهلم نیکا شاکرمی، دختر ۱۶ ساله‌ای که در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ به طرز وحشیانه‌ای توسط پلیس کشته شد، حضور داشت. نیکا اهل همان شهر کوچک ایمان بود و ایمان همچنان پس از دو سال با خانواده او در ارتباط است

این مراسم بین ساعت ۱۴ تا ۱۶ روز ۵ آبان ۱۴۰۱ برگزار شد. جمعیت زیادی که برای حمایت از خانواده نیکا آمده بودند، کم‌کم در حال ترک مراسم بودند که سرکوب آغاز شد. نیروهای امنیتی جمعیت را محاصره کردند و خشونت در گرفت

راه رو بستند و شروع کردند به حمله به مردم

حدود ۲۰ دقیقه پس از شروع درگیری، ایمان با چندین گلوله ساچمه‌ای مورد اصابت قرار گرفت و از ناحیه چشم و گردن زخمی شد. اطرافیانش به او کمک کردند تا سوار ماشین شود و برای درمان اقدام کند.

ما از قبل می‌دونستیم کسی که ساچمه به چشمش می‌خوره چه بلایی سرش میاد

تا آن زمان، بیش از یک ماه از آغاز موج اعتراضات گذشته بود و بسیاری دچار آسیب‌های مشابه شده بودند. ایمان می‌دانست که تنها بیمارستانی که در آن می‌تواند درمان مناسبی دریافت کند، در تهران است. بنابراین، ظرف چهار یا پنج ساعت خود را به تهران رساندند

فقط حواسمون بود زود بزنیم بیرون که گیر نیفتیم

برای بسیاری از مجروحان، انگار که توسط نیروهای امنیتی “نشان‌گذاری” شده بودند—اگر در خیابان دیده می‌شدند یا برای درمان اقدام می‌کردند، بلافاصله به نیروهای امنیتی اطلاع داده می‌شد و آن فرد بازداشت می‌شد

برای ایمان، دریافت مراقبت پزشکی در عین اجتناب از بازداشت بسیار حیاتی بود. بالاخره، او هیچ جرمی مرتکب نشده بود جز عزاداری برای از دست دادن یکی از بستگانش

ابتدا ایمان را به بیمارستان نور بردند، اما او را نپذیرفتند. بعد از آن، به بیمارستان فارابی رفتند، جایی که پذیرش شد و روی قرنیه و شبکیه‌اش جراحی انجام شد. ایمان می‌گوید که روزی که آنجا بود، حدود ۶۰ یا ۷۰ نفر از کردستان برای درمان آمده بودند، و از استان خودش، لرستان، هم چندین نفر دیگر آنجا بودند. ایمان همچنان با بسیاری از کسانی که آن روز دیده بود در ارتباط است. آن‌ها دردی مشترک را تجربه کرده‌اند

ایمان چندین عمل جراحی را برای حفظ چشم خود در بهترین وضعیت ممکن انجام داده است، اما درمان او همچنان ادامه دارد زیرا فشار چشمش همچنان بالا می‌رود و او دیگر هرگز قادر به دیدن از چشم چپ خود نخواهد بود. هر بار که نیاز به مراقبت پزشکی دارد، همچنان مجبور است تمام راه را تا تهران سفر کند. او نتوانسته به کار خود بازگردد که این موضوع به فشارهایی که با آن روبروست، می‌افزاید

خانواده ایمان تا جایی که می‌توانند از او حمایت کرده‌اند. خواهرش که در تهران کار می‌کند، تلاش می‌کند کمکش کند. فرزندان کوچک ایمان، به‌ویژه پسرش، ابتدا با اتفاقی که برای پدرشان افتاده بود، کنار نمی‌آمدند

پسرم، حدود ده سالشه. اولش می‌ترسید به من نزدیک بشه. فکر می‌کرد چشمم رو درآوردن

اما ایمان کم‌کم توانست به پسرش نشان دهد که حالش خوب است و چشمش هنوز سر جای خودش است

روزای سختی بود. به خانواده هم خیلی سخت گذشت

ایمان نتوانسته شکایتی علیه آنچه بر سرش آمده ثبت کند. علاوه بر این، مجبور است مراقب باشد تا با عواقب بیشتری روبه‌رو نشود

به نظر می‌رسد که عدالت، دست‌نیافتنی است

ولی با همه اینا، راهم درسته. از مسیری که انتخاب کردم، پشیمون نیستم. سخته با این چیزا کنار بیای، ولی چاره‌ای نیست

وقتی از ایمان پرسیدیم که آن روز انتظار چه چیزی را داشت، گفت

اومده بودیم عزاداری کنیم واسه دخترمون. فکر نمی‌کردیم با خشونت اینجوری به‌مون حمله کنن

زندگی ایمان بعد از آن روز به‌شدت تغییر کرده و در شرایط فعلی حکومت ایران، امیدی به اجرای عدالت وجود ندارد

حالا ایمان تمام تمرکزش را روی ادامه مبارزه برای حقوقش گذاشته است

تنها چیزی که برامون مهمه، تنها هدفمون، اینه: هیچ‌کس قرار نیست به دادمون برسه. خودمون باید به داد خودمون برسیم. باید ظالما رو برداریم. این تنها هدفیه که داریم

ایمان تأکید می‌کند که مهم‌ترین چیز این است که تمرکز روی هدف اصلی حفظ شود و اجازه ندهند حاشیه‌ها آن‌ها را از مسیرشان دور کند. او می‌داند که احتمالاً در این مسیر فداکاری‌های بیشتری لازم خواهد بود، اما برای او، مهم‌ترین چیز این است که مردم کنار هم بمانند و برای هدف مشترکشان بجنگند.

فقط امیدوارم که بالاخره کنار برن، و ما به حقمون برسیم. فقط خودمون می‌تونیم این کارو انجام بدیم. فقط ما می‌تونیم مجبورشون کنیم که برن

ایمان شاهی

نام ایمان برای حفظ امنیت او و خانواده‌اش تغییر کرده است